دیماه ایران فقط یک رویداد امنیتی نبود.
در واقع، دیماه آینه یک درد قدیمی شد.
دردی که ابتدا در خانهها جمع شد و سپس به خیابان رسید.
در این میان، انسانهایی جان باختند.
برخی خانوادهها فرزندشان را شهید میدانند.
در مقابل، برخی دیگر فرزندشان را کشتهشده مینامند.
با این حال، یک حقیقت بالاتر از واژهها ایستاد:
آنها عزیز بودند، زندگی داشتند و رویا میدیدند.
هیچ مادر و پدری با اختلاف برچسبها آرام نمیشود.
به همین دلیل، خانوادهها پاسخ میخواهند همزمان، احترام و حق سوگواری امن میخواهند.
دیماه؛ وقتی جامعه گفت ما درد داریم
در روزهای دیماه، برخی مسئولان از نفوذ، تروریست و صهیونیست گفتند.
این روایت بخشی از ماجرا را توضیح میدهد.
با این حال، این روایت همه ماجرا را توضیح نمیدهد.
یک پرسش روشن شکل گرفت:
اگر جامعه درد نداشت، چرا این حجم از خشم و اندوه به وجود آمد؟
اگر زندگی قابل تحمل بود، چرا اعتراض معنا پیدا کرد؟
جامعه ایران با چند زخم همزمان روبهرو است؛
تورم، فشار اجاره و مسکن، ناامنی شغلی، فرسایش امید و بیاعتمادی.
در نتیجه، این زخمها به نارضایتی عمومی تبدیل شد.
اینها دردهای داخلیاندنه رسانه خارجی آنها را ساخت و نه گروه بیرونی آنها را وارد زندگی مردم کرد.
جوانان؛ نسل کمشنیدهشده
دیماه یک پیام روشن از نسل جوان داشت.پیامی ساده و صریح: ما دیده نمیشویم.
بخش بزرگی از جوانان ایران تلاش میکنند.
آنها درس میخوانند، کار میخواهند و به آینده فکر میکنند.
اما در بسیاری موارد، درِ فرصتها را بسته میبینند.
وقتی گفتوگو ضعیف میشود، صدا بالا میرود.
از سوی دیگر، با کاهش امید، خشم افزایش پیدا میکند.
در نهایت، وقتی عدالت عقب مینشیند، اعتراض جلو میآید.
جامعه از جوانان سکوت خواست.
اما همزمان، راهی پیش پای آنها نگذاشت.
اینجا گره اصلی شکل گرفت.
امنیت لازم است، اما کافی نیست
هیچ کشوری با آشوب و خشونت کنار نمیآید.
در عین حال، هیچ جامعهای بدون قانون پیش نمیرود.
با این حال، دولتها یک اصل را میدانند:
امنیت پایدار بر اعتماد استوار میشود.
اگر مردم احساس کنند کسی صدایشان را نمیشنود،
آنها به روایت رسمی پشت میکنند.
در نتیجه، وقتی پاسخ روشنی وجود نداشته باشد،
خیابان به آخرین ابزار تبدیل میشود.
دیماه نشان داد کشور به مدیریت درد نیاز دارد.
مدیریتی که اقتصاد، شنیدن و کرامت را همزمان جدی بگیرد.
پرسش سخت: این همه تروریست از کجا آمد؟
وقتی مسئولان همه چیز را به تروریست گره میزنند،
مردم یک سؤال منطقی میپرسند:
اگر پای این همه دشمن در میان است، چرا این بستر شکل گرفت؟
دشمن از شکافها استفاده میکند.
اما دشمن شکاف را از صفر نمیسازد.
این شکاف زمانی شکل میگیرد که مردم حس کنند
حقشان کوچک شده، صدایشان بیاثر مانده و آیندهشان مبهم است.
بنابراین، کشور باید دو کار را همزمان انجام دهد:
با خشونت و خرابکاری مقابله کند
و درد واقعی جامعه را درمان کند.
هر روایت یکطرفه، مردم را از گفتوگو دور میکند.
همچنین، هر برچسب شتابزده آتش را زیر خاکستر نگه میدارد.
خانوادههای داغدار؛ نقطه انسانی ماجرا
ایران فقط تحلیل سیاسی نمی خواهد در کنار آن،ایران به عدالت روایی نیاز دارد.
خانوادههای جانباختگان باید یک پیام روشن بشنوند:
کشور آنها را تنها نمیگذارد وحقیقت را پنهان نمیکند. حق دادخواهی را به رسمیت میشناسد.
پرونده ها باید مسیر روشن داشته باشد وهر برخورد باید معیار مشخص داشته باشد و هر خطا باید پاسخ روشن دریافت کند.
این رویکرد به نفع مردم است در عین حال، به نفع حاکمیت هم تمام میشود زیرا اعتماد را بازمیگرداند.
دیماه چه میخواست؟
دیماه یک مطالبه اصلی داشت:
زندگی قابل زیستن . یعنی مردم احترام ثبات، عدالت و آینده میخواستند.
اگر سیاستگذار این پیام را جدی بگیرد راه گفتوگو باز و خشونت عقب میرود.
اما اگر این پیام نادیده گرفته شود دیماه تکرار میشود؛
شاید با شکلی دیگرو شاید با هزینهای بیشتر.
جمعبندی
دیماه ایران فقط نزاع روایتها نبود در اصل، دیماه نزاع درد و انکار درد بود.
کشور امروز به یک تصمیم روشن نیاز دارد:یا صدای مردم را میشنود یا دوباره دیر میشنود.
- نویسنده : ایرانیان تحلیل
- منبع خبر : ایرانیان تحلیل

















































