وقتی جنگ شد ۹ اسفند ۱۴۰۴ این تاریخ دیگر فقط یک عدد در تقویم نیست؛ این تاریخ، خط فاصلهای است که زندگی ملت ایران را به دو بخش تقسیم کرد: قبل از زخم دوم و پس از آن. ما پیش از این طعم تلخ غافلگیری را چشیده بودیم. نه ماه پیش، اسرائیل با یک ضربه […]
وقتی جنگ شد
۹ اسفند ۱۴۰۴ این تاریخ دیگر فقط یک عدد در تقویم نیست؛ این تاریخ، خط فاصلهای است که زندگی ملت ایران را به دو بخش تقسیم کرد: قبل از زخم دوم و پس از آن.
ما پیش از این طعم تلخ غافلگیری را چشیده بودیم.
نه ماه پیش، اسرائیل با یک ضربه ناگهانی، ما را به دل ۱۲ روز نبرد نفسگیر فرو برد.
آن جنگ تمام شد، اما جای زخمها باقی بود؛ زخمهایی که ملت را هوشیارتر، اما دلها را آمادهتر برای هر اتفاقی کرده بود.
ما فکر میکردیم سنگینترین بار را حمل کردهایم. اما ۹ اسفند، آزمونی بود برای فهمیدن عمق مصیبت.
زنگ بیدارباش دوم: وقتی اتحاد جهانی علیه ما ایستاد
صبح شنبه ۹ اسفند، با همان سادگی منحوس روزهای تعطیل آغاز شد. اما این بار، سکوت رسانهها نبود که فریاد زد؛ این بار، همزمان شدن حملات اسرائیل و ورود مستقیم آمریکا بود که ترس را تبدیل به یقین کرد. این دیگر یک درگیری منطقهای نبود؛ این **نبرد برای بقا** بود، یک تقابل تمامعیار.
خبر که آمد، جامعه لرزید. اما این لرزه با خبر بعدی تبدیل به یک فروپاشی عاطفی شد
شهادت رهبر فرزانه، حضرت آیتالله خامنهای، و شماری از فرماندهان ارشد کشور در جریان حمله.
سوگ در میان شعلهها
تصور کنید در شرایطی که موشکها و جنگندههای دشمن سقف آسمان میهن را شکافتهاند، ملت باید سوگوارترین خبر تاریخ معاصر خود را دریافت کند.
این فقط از دست دادن یک رهبر نبود؛ این حس از دست دادن لنگرگاه ثبات در طوفانیترین لحظه بود.
در آن لحظات، خیابانها شاهد صحنههایی بود که در هیچ کتابی ثبت نشده است:
اشکهایی که با ترس از موشکهای بعدی در هم آمیخته بود؛ مادرانی که در سوگ فرزندشان بودند و همزمان نگران فرزندان رزمندهشان؛ بازاریانی که صندوقهایشان را رها کرده و به سمت جبهه معنوی حرکت میکردند.
مقاومت از دل ماتم
آنچه در پی این حادثه رخ داد، شاهکار روح ایرانی است. جنگ پس از ۱۲ روز، دوباره شعلهور شد، اما این بار، آتش زیر خاکستر ۹ ماه پیش، با عشق به رهبر شهید و خشم از تجاوز مشترک دو قدرت جهانی، شعلهور شد.
ملت ایران به جای فروپاشی، قد کشید
فرماندهان شهید، با رفتن خود، میلیونها فرمانده جدید در دل جوانان و نسلهای آینده تربیت کردند. هر موشک پدافند، هر دست کمکی که به سمت جبهه میرفت، و هر دعای نیمهشبی ادامه راه بود.
روزی که جنگ شروع شد
در اسفند ۱۴۰۴، روزی بود که دشمن فکر کرد با حذف نماد وحدت، کار تمام است.
اما آنها تاریخ این سرزمین را اشتباه خواندند. این روز، روزی شد که ایمان جمعی ایرانیان، قویتر از هر زرادخانهای به اثبات رسید.
ما در سوگ نشستیم، اما زانو نزدیم. نبرد ادامه دارد، اما این بار، با قلبی پر از داغی سرخ و عزمی آهنین.
- نویسنده : ایرانیان تحلیل
- منبع خبر : ایرانیان تحلیل

















































