افسردگی اقتصادی در ایران؛ وقتی جهش دلار و طلا، امید جامعه ایران را فرسوده می‌کند
افسردگی اقتصادی در ایران؛ وقتی جهش دلار و طلا، امید جامعه ایران را فرسوده می‌کند
ایرانیان تحلیل _ افزایش فاجعه‌بار قیمت دلار، طلا و ارزهای پایه، دیگر فقط یک بحران اقتصادی نیست؛ این جهش‌ها نشانه شکل‌گیری وضعیت تازه‌ای در ایران است؛ وضعیتی که می‌توان آن را افسردگی اقتصادی جمعی نامید. امروز بخش بزرگی از جامعه ایران، فارغ از طبقه و شغل، با احساس ناامنی، غم و فرسودگی روانی دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ احساسی که ریشه آن فراتر از عدد قیمت‌هاست.

افسردگی اقتصادی در ایران؛ وقتی جهش دلار و طلا، امید طبقه متوسط را فرسوده می‌کند

ایرانیان تحلیل – افزایش شتابان و نگران‌کننده قیمت دلار، طلا و سایر دارایی‌های پایه، فقط یک بحران اقتصادی نیست؛ این جهش‌ها نشانه شکل‌گیری وضعیتی عمیق‌تر در جامعه ایران است؛ وضعیتی که می‌توان. آن را «افسردگی اقتصادی جمعی» نامید. امروز بخش بزرگی از جامعه، به‌ویژه قشر متوسط، کاسبان خرد و کارمندان، درگیر احساسی مشترک از ناامنی، غم و فرسودگی روانی شده‌اند؛ احساسی که ریشه آن فراتر از عدد قیمت‌هاست.

دلار گران شد؛ اما آنچه فرو ریخت، امید بود

افزایش قیمت دلار و طلا، در ظاهر به معنای کاهش ارزش پول ملی است؛ اما در لایه عمیق‌تر، به معنای فروریختن «افق پیش‌بینی‌پذیر زندگی» است. وقتی مردم دیگر نمی‌توانند برای شش ماه آینده برنامه‌ریزی کنند، امنیت روانی فرو می‌ریزد. قشر متوسط که همیشه ستون ثبات اجتماعی بوده، اکنون خود را در حال سقوط می‌بیند؛ نه آن‌قدر فقیر که حمایت شود، و نه آن‌قدر ثروتمند که دوام بیاورد.

قشر متوسط؛ بازنده خاموش جهش ارزی

کارمند، معلم، پرستار، کاسب محل و صاحب کسب‌وکار کوچک، بیشترین آسیب را متحمل شده‌اند. درآمد آن‌ها ریالی مانده، اما هزینه‌ها دلاری بالا رفته است. این شکاف، فقط اقتصادی نیست؛ شکاف منزلتی و هویتی است. احساس «عقب‌ماندگی» در برابر تورم، به‌تدریج به خشم خاموش، غم و انزوا تبدیل می‌شود.

برای بسیاری از این افراد، افزایش قیمت طلا یا دلار حتی فرصت سودآوری هم نیست؛ بلکه یادآور فاصله‌ای است. که هر روز بیشتر می‌شود. آن‌ها نه سرمایه‌گذارند و نه سفته‌باز؛ بلکه تماشاگرانی‌اند. که ارزش دسترنج‌شان هر روز آب می‌رود.

بازار نااطمینان، جامعه نگران

بازار ارز و طلا در ایران، تنها یک بازار مالی نیست؛ به دماسنج روانی جامعه تبدیل شده است. هر نوسان شدید قیمت، پیام ناامنی می‌فرستد. وقتی مردم می‌بینند. هیچ سقف مشخصی برای قیمت‌ها وجود ندارد، ذهنشان وارد وضعیت «تهدید دائمی» می‌شود. در چنین فضایی، اضطراب مزمن جای امید را می‌گیرد.

این وضعیت به‌ویژه برای خانواده‌ها خطرناک است. والدینی که نگران آینده فرزندان هستند، دیگر به بهبود فکر نمی‌کنند؛ به بقا فکر می‌کنند. این تغییر ذهنیت، نشانه‌ای مهم از عبور جامعه از بحران اقتصادی به بحران روانی است.

افسردگی اقتصادی؛ پدیده‌ای فراتر از فقر

افسردگی اقتصادی فقط نتیجه تهی‌دستی نیست؛ نتیجه احساس بی‌افقی است. بسیاری از مردم هنوز کار می‌کنند، درآمد دارند. و حتی زنده‌گی می‌گذرانند، اما «احساس پیشرفت» را از دست داده‌اند. امید به بهتر شدن، جای خود را به سازگاری با بدتر شدن داده است؛ و این خطرناک‌ترین مرحله هر بحران اجتماعی است.

در این فضا، مصرف کاهش می‌یابد، سرمایه اجتماعی تحلیل می‌رود. و اعتماد عمومی فرسایش پیدا می‌کند. مردم کمتر حرف می‌زنند، بیشتر سکوت می‌کنند. و آهسته عقب می‌کشند؛ این همان غمی است. که امروز در خیابان، مغازه و اداره دیده می‌شود.

چرا این وضعیت خطرناک‌تر از تورم است؟

تورم را می‌توان با سیاست اصلاح کرد، اما فرسودگی روانی جامعه به‌سادگی ترمیم نمی‌شود. جامعه افسرده، نه مطالبه‌گر مؤثر است. و نه مشارکت‌جو. کاهش نشاط عمومی، به کاهش بهره‌وری، افزایش مهاجرت ذهنی و واقعی، و گسترش بی‌تفاوتی منجر می‌شود؛ پیامدی که هزینه آن از هر جهش قیمتی بالاتر است.

جمع‌بندی

جهش فاجعه‌بار قیمت دلار و طلا، فقط اعداد را تغییر نداده؛ حال جامعه را تغییر داده است. ایران امروز با پدیده‌ای مواجه است. که اگر دیده نشود، به بحران‌های عمیق‌تر منتهی می‌شود: فرسودگی امید در میان قشر متوسط. بازسازی اقتصاد بدون بازسازی اعتماد و امنیت روانی، راه به جایی نمی‌برد. مسئله فقط نان نیست؛ مسئله آینده است.

  • نویسنده : ایرانیان تحلیل
  • منبع خبر : ایرانیان تحلیل